این سوالی است که بارها و بارها پرسیده می‌شود؛ قواعد طلایی در وبلاگ نویسی چیست؟ حقیقت این است که فقط یک قاعده طلایی وجود ندارد، بلکه باید به تعداد زیادی پارامتر همزمان نگاه کرد. اگر پارامترها را به دقت دنبال کنید، این قوانین، موفقیت کامل مطالب وبلاگ شما را تضمین خواهند کرد. برعکس، اگر شما آن‌ها را نادیده بگیرید، وقت خود را برای نوشتن مقاله‌های غیرقابل خواندنی هدر خواهید داد که هیچ‌کس سعی نخواهد کرد آن‌ها را بخواند. ​

هر کسب‌وکاری باید بداند مشتریان ایده‌آلش چه کسانی هستند و فرآیندهای بازاریابی برای آنها چگونه هستند؛ در غیراین‌صورت کارش بی نتیجه مانده و هیچکدام از مشتریان راضی نخواهند بود. در دنیای بازاریابی درون‌گرا یا inbound marketing، به این پروفایل‌های مشتری که به صورت ذهنی طراحی شده و هنوز با مخاطب واقعی فاصله دارد، پرسونای خریدار گفته می‌شود. اما طراحی پرسونای خریدار آن هم به صورت درست چگونه است؟

درک پرسونای خریدارها به شما کمک می‌کند تا بفهمید مشتری‌ها دنبال چه چیزی هستند و چگونه می‌توانید آن‌ها را با استفاده از روش‌های درست بازاریابی به سایتتان بکشید. اگر صادقانه نگاه کنیم، ترافیک برای وب‌سایت اهمیت زیادی دارد، ولی باید ترافیک با کیفیت به سمت سایت خود هدایت کنید. یکی از این روش‌ها، هدف قرار دادن مخاطب درست با استفاده از طراحی مناسب پرسونا است. در ادامه جزئیات مربوط به تحقیق در مورد پرسونایی که باعث ورود ترافیک باکیفیت به سایتتان می‌شود را با هم مرور می‌کنیم.

مبانی طراحی پرسونای خریدار

در ابتدا شاید بپرسید، پرسونای خریدار دقیقاً چیست؟ به زبان ساده، پرسونای خریدار تصویری پیش‌فرض از مشتری عادی شماست. در اینجا هدف واقعی مبنا قرار دادن تحقیقات بازار و داده‌های واقعی در مورد مشتریان کنونی شماست تا بتوانید برای این شخص (یا اشخاص) به درستی بازاریابی انجام دهید.

پرسونای خریدار مبنای هر کاری است که شما به عنوان یک بازاریاب دیجیتالی انجام می‌دهید؛ بنابراین بسیار مهم است که در زمان ایجاد پرسونا، دقت کافی به خرج دهید. هر کمپین و تلاشی که انجام می‌دهید، باید با این دید شروع شود که چگونه پرسونای خریدار شما را به مفیدترین و راحتترین شکل و تقویت خواهد کرد.

زمانی که مشتریان جدیدی جذب می‌کنیم، این موضوع یکی از ابتدایی‌ترین گام‌هایی است که در ترسیم تصویر دقیقی از اهدافمان به ما کمک می‌کند. پرسونا را مثل یک طرح کلی گچی در نظر بگیرید که تا حدی برایتان مشخص می‌کند چه چیزی و چگونه بگویید.

نکته: کسب‌وکارهای بسیاری با ۱ تا ۳ پرسونا شروع می‌کنند تا به عمده مشتریان ایده‌آل خود دست پیدا کنند. توصیه می‌کنیم که شما هم همین کار را انجام دهید و با بیش از ۴ یا ۵ پرسونا شروع نکنید؛ درغیراینصورت تلاش‌هایتان برای بازاریابی ممکن است بسیار گسترده شده و نتوانید روی هیچ یک از گروه‌ها متمرکز شوید.

واقعیت بخشیدن به پرسوناها همانطور که قبلاً ذکر شد، روش‌های زیادی برای تحقیق و ساخت اسکلت پرسونا وجود دارد. چند مورد از داده‌هایی که باید برای ساخت پرسونا در نظر بگیرید این‌ها هستند:

نگاهی کلی به طراحی پرسونای خریدار

درک و طراحی پرسونای خریدار بسیار مهم است. برای اینکه بتوانید نگاهی دقیق به آنچه می‌خواهید طراحی کنید داشته باشید، نگاهی می‌کنیم به فاکتورهای اصلی طراحی پرسونای خریدار. این موارد می توانند شامل بخش‌های زیر باشند:

  • اطلاعات شخصی: نام و نام خانوادگی این شخص کیست؟ مسئول چه چیزی است؟ چه کاری انجام می‌دهد؟ یک روز عادی او چگونه می‌گذرد؟
  • صنعت: در چه زمینه‌ای یا صنعتی فعالیت دارد؟
  • عناوین شغلی: تمام عناوین و القابی که برای این شخصیت به کار برده می‌شوند را بنویسید. دقت داشته باشید که این فرد یک مدیر عالی است یا یک مدیر میانی
  • اطلاعات جمعیت شناختی: سنش چقدر است؟ مجرد است یا متأهل؟
  • حوزه فعالیت: به صورت کشوری کار می‌کند یا جهانی؟
  • اهداف: آرزوها و مسئولیت‌هایش چیست؟ این موضوع معمولاً شامل مواردی مثل پس انداز پول، صرفه جویی در زمان، و افزایش کارایی می‌شود.
  • نقاط درد یا چالش‌ها: این مورد اهمیت زیادی دارد. شما باید بدانید که این پرسونا با چه چیزهایی درگیر است تا بتوانید به او کمک کنید.
  • ارتباطات: وقتی در فضای اینترنت هستند یا جایی دیگر، وقت خود را کجا صرف می‌کنند؟
  • چالش‌ها و اعتراضات: دلیل مخالفت احتمالی او با راه حل/محصول/خدمات شما چیست؟ بسیار مهم است که نسبت به این موارد آگاه باشید
  • پیام‌های بازاریابی: چگونه می‌توانید راه حلی عملی برای او ایجاد کنید که نشان دهد این موضوع زندگیش را آسانتر خواهد نمود؟

با وجودی‌ که زیاده‌روی کردن در اینجا کار آسانی است، اما فهمیدن موارد بالا، مبنایی عالی برای ایجاد یک پرسوناست و برای بازاریابی، به این عناصر کلیدی نیاز خواهید داشت. این پرسونا، یک سند پویا و دائماً در حال تغییر است که هر زمان امکان به روز شدن دارد.

لازم به تاکید است که باید هر چند ماه یکبار این سند را مرور کنید تا مطمئن شوید که در راستای مشتریانی که جذب کرده‌اید، تغییری در آن ایجاد نشده باشد یا اگر لازم باشد در نوع نگرش خود به مخاطب و مشتری تغییرات لازم را ایجاد کنید. همچنین، از اینکه با اعضای واحد فروش و دیگر اعضای تیم صادقانه صحبت کنید ترس نداشته باشید. این کار باعث می‌شود اطلاعاتی که از قبل نمی‌دانید را به دست آورید. واحد فروش درک بسیار خوبی از این دارد که چه کسی مشتری مناسبی برای شرکت است و چه کسی نیست و آسانتر کردن زندگی آن‌ها متعاقباً به شما در بازاریابی کمک خواهد کرد تا بازگشت سرمایه برای کمپین‌ها را تقویت نمایید.

جذب ترافیک مناسب با درست طراحی کردن پرسونا

جذب ترافیک با کیفیت ایجاد پرسونای خریدار تنها اولین گام بازاریابی درونگرا است. از اینجا به بعد باید از آن داده‌ها استفاده کرده و کمپین‌هایی سازمان‌دهی و ارائه کنید که این پرسوناهای خاص را به وب سایت شما جذب کرده و آن‌ها را تبدیل به مخاطب کند. وقتی حرف از تبدیل یا conversion به میان می‌آید، همه چیز به صحبت کردن به زبان مخاطب و ارائه محتوایی بر می‌گردد که در راستای مشکلات آن‌ها باشد و راه‌حلی فراهم کند تا اعتماد و تفاهم ایجاد شود. اگر همین حالا نیز یک وب‌سایت قوی و پایگاه مخاطبان دارید، به معیارهای سنجش موجود مراجعه کنید و ببینید چه چیزهایی موفق و چه چیزهایی ناموفق بوده‌اند. بعد از خود بپرسید که چگونه با استفاده از آن‌ها می‌توانید پیشرفت کنید و محتوای موجود را به‌روز کنید تا جذابیت بیشتری برای پرسوناهای شما داشته باشد.

باید به خاطر بسپارید که این فرآیند هرگز تمام نمی‌شود. شما همیشه در حال ارزیابی قطعه‌های پازل بازاریابی درونگرا هستید تا ببینید چگونه می‌توانید مسیر تبدیل و تجربه کاربری را اصلاح و تقویت کنید.

از کجا شروع کنیم؟

مطمئن نیستید از کجا شروع کنید؟ چند نکته و نقطه شروع که می‌توانید در نظر بگیرید، به شرح زیر است:

  • به استفاده از پاپ آپ در صفحات منتخب سایت فکر کنید. بیش از حد مداخله‌گر نباشید؛ در عوض یک پیشنهاد جدید به آن‌ها نشان دهید و به‌طور مختصر بگویید چگونه مشکل یا مشکلات آن‌ها را حل می‌کند. اگر از ابزاری که گوگل آن را «تبلیغات بینابینی» می‌نامد، استفاده می‌کنید، این ابزار می‌تواند بر رتبه‌بندی سایت شما تأثیر بگذارد، به‌خصوص اگر پاپ آپ‌های موبایلی را فعال کنید.
  • قابلیت نگاشت رفتار بازدیدکننده‌ها (نقشه حرارتی) در صفحه اصلی یا محبوب‌ترین صفحات سایت خود پیاده‌سازی کنید تا ببینید کاربران در چه جاهایی کلیک می‌کنند و هنگام برخورد با سایت شما چه رفتاری دارند. از آنجایی که شما پیوسته وب سایت خود را می‌بینید، ممکن است متوجه بعضی نکته‌ها نشوید. با این کار می‌توانید موارد چالش برانگیز را پیدا کنید.
  • از پروفایل سازی پی‌در‌پی در فرم‌های خود استفاده کنید. این کار به شما کمک می‌کند اطلاعات تماس بیشتری جمع‌آوری کنید که احتمالاً از فرم ثبت‌نام اولیه به‌دست نمی‌آورید.
  • براساس یک معیار خاص، مخاطبین خود را به یک پرسونا اختصاص دهید. این کار به شما کمک می‌کند کمپین‌های هدفمند بیشتری ارسال کنید و احتمال اینکه فردی کلیک کند را افزایش می‌دهد. مشخص است شخصی‌سازی و چیزی که به‌طور مستقیم با علایق مرتبط با یک فرد ارتباط برقرار کند، احتمال جلب توجه آن فرد را بسیار بیشتر می‌کند.

صدها راه دیگر هم وجود دارد که شما بتوانید راهکارها و شیوه‌هایی برای داشتن ترافیک با کیفیت ایجاد کنید؛ موارد بالا تنها تعدادی ایده است که می‌توانید برای بکار انداختن ذهنتان بکار گیرید. امیدوارم که این راهنمایی‌ها برای شما مفید بوده و مسیر را در خلق و بهبود پرسنای شما هموار سازد. شما برای طراحی پرسونای خریدار از چه فرم و روش استفاده می‌کنید؟

منبع

یکی از دغدغه‌های اصلی در بازاربی محتوایی، محاسبه بازگشت سرمایه بازاریابی محتوایی است. مشکل اصلی محاسبه بازگشت سرمایه بازاریابی محتوایی این است که بخشی از آن که ساده‌تر از همه ثابت می‌شود، کوچک‌ترین بخش از ارزش محتوا هم هست. شبیه قلب هدف در مرکز صفحه دارت، نوک کوه یخ، میوه‌های پایین درخت یا هر استعاره مشهور دیگری که بخواهید به‌کار ببرید.

این بخش‌ها به‌راحتی دیده می‌شود، اما فقط گوشه‌ای از اصل ماجرا است. ما به ارزش محتوا به‌عنوان حلقه‌هایی با مرکز یکسان فکر می‌کنیم، و به دنبال بازگشت سرمایه از درون به بیرون هستیم.

نگاهی به بازگشت سرمایه بازاریابی محتوایی

درباره بازگشت سرمایه بازاریابی محتوایی صحبت‌های متفاوت و فرمول‌های متفاوتی می‌توان داشت. در این نوشته سعی بر این شده تا مقوله نگاه به بازگشت سرمایه بازاریابی محتوایی از نگاه مجموعه Contently مورد بررسی قرار گیرد.

۱) درآمد مستقیم از موقعیت فروش درونگرا

همه چیز از مرکز دایره یعنی درآمد مستقیم از موقعیت فروش درونگرا شروع می‌شود. ما از Marketo برای ردیابی افراد سرتاسر چرخه موقعیت فروش استفاده می‌کنیم. از نتیجه بررسی‌هایی که داشتیم، اینطور می‌فهمیم که افراد قبل و بعد از تبدیل شدن به یک کاربر متمایل به خرید چه مقاله‌هایی را خوانده‌اند.

با استفاده از یک فرمول و برقراری ارتباط بین آن فرمول و نسبت کل فروش‌ها به تعداد کل کاربران متمایل به خرید و متوسط اندازه هر معامله و با تقسیم کردن آن بر هزینه صرف شده برای تولید محتوا می‌توانیم بازگشت سرمایه مستقیم را تعیین کنیم.

۲) اثر پایین قیف

درست بیرون دایره‌های هدف، اثر محتوا بر مشتریان فعلی پایین قیف و آنچه ما «بعد از طی کردن قیف» می‌خوانیم، قرار دارند. پایین قیف افرادی قرا دارند که به‌طور جدی علاقمند به خرید محصول یا خدمت مورد نظر هستند. ما به‌وسیله این مشتریان بالقوه، اثر محتوا بر نرخ تبدیل، اندازه سرمایه‌گذاری و زمان لازم برای نهایی شدن فروش را اندازه‌گیری می‌کنیم.

پس ار بررسی‌های انجام شده به این نتیجه رسیده‌ایم که افرادی که محتوای مورد نظر را می‌خوانند نرخ تبدیل بالاتر و اندازه سرمایه‌گذاری بیشتری دارند و زودتر خریدشان نهایی می‌شود.

چیزی که با این موضوع رابطه نزدیکی دارد، فروش موفق یا همان مرحله بعد از طی کردن قیف است. در بین پایگاه مشتری‌های محتوای ما، آن‌هایی که به‌طور منظم محتوا را می‌خوانند نرخ تمدید یا درگیری بالاتری دارند.

 ۳) اثر بالا و میانه قیف

در حلقه بعدی، ما بالا و میانه قیف را داریم، یعنی مشترک‌های خبرنامه، بازدیدکننده‌های منظم محتوا و دنبال‌کننده‌های شبکه‌های اجتماعی. همه این افراد ارزش پولی واقعی برای شرکت دارند.

معمولاً مشترک‌های ایمیل را ارزشمندتر از همه می‌دانیم، و بعد از آن دنبال‌کننده‌های شبکه اجتماعی و خواننده‌ها قرار دارند، اما هر شرکتی این ارزش‌گذاری را به‌صورت متفاوتی انجام می‌دهد.

برای مثال یک برند B2C ممکن است برای دنبال‌کننده‌های یک شبکه اجتماعی خاص ارزش بیشتری قائل باشد، در حالیکه یک ناشر وابسته به تبلیغات احتمالاً خواننده‌ها را ارزشمندتر می‌داند.

۴) اثر هاله‌ای محتوا

در مرحله بعد، با فاصله گرفتن از قلب هدف به تأثیر محتوا خارج از قیف می‌پردازیم. این تأثیر را اثر هاله‌ای می‌نامیم. بسیاری از بازاریاب‌های با نفوذ از جمله Seth Godin و Rand Fishkin عقیده دارند که سهم عمده ارزش واقعی محتوا در اینجا قرار دارد.

برای مثال، یافته‌های تازه Contently نشان می‌دهد که احتمال اعتماد کردن به ما در افرادی که محتوای ما را می‌خوانند ۲۳ برابر بیشتر از رقبای ما است، و احتمال اینکه ما را به یک دوست پیشنهاد کنند ۵ برابر بیشتر است.

ما همچنین از یک فرمول اختصاصی با عنوان ROCI یا بازگشت سرمایه از محتوا استفاده می‌کنیم، این فرمول هزینه ما روی محتوا را در برابر ارزش کلی مخاطب جذب شده، اندازه‌گیری می‌کند. به آسانی نمی‌توان روی اعتماد ارزش گذاشت، اما نمی‌شود انکار کرد که اعتماد کمک فراوانی در فرآیند فروش می‌کند.

۵) فرهنگ شرکت، آموزش، و پیام رسانی

در نهایت، بحث تأثیر محتوا بر روی فرهنگ شرکت خودمان مطرح می‌شود. ما از محتوا برای آموزش تیم فروش خود، کمک به استعدادهای مستقل جهت استفاده بهتر از محتوا، استخدام کارکنان جدید و حتی تقویت روحیه بهره می‌گیریم.

هرچه شرکت بزرگ‌تر می‌شود، این موضوع هم اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برای مثال، یکی از مشتریان ما شرکت JP Morgan Chase است – که بیش از ۲۰۰ هزار نفر مخاطب در داخل دارد. امیدواریم این مطلب چارچوب مفیدی برای محاسبه بازده سرمایه‌گذاری روی محتوا بوده باشد.

این مطلب ترجمه مقاله‌ای با عنوان Bullseye: The 5 Rings of Content Marketing ROI از سایت Contently بود

داستان یا روایت شما چیست؟ شاید این سوال، جزو اولین سوال‌هایی باشد که وقتی با کسی آشنا می‌شوید، در ذهنتان به‌وجود بیاید. برای جواب دادن به این سوال، باید جزئیاتی از گذشته، مسیر شغلی، خانواده و سرگرمی‌های خود بگویید. شاید هیچ وقت چنین پاسخی نشنوید: «لیسانس بازاریابی محتوایی و دکتری تجربه کاربری دارم». البته که چنین رشته‌هایی وجود ندارند ولی ایرادی هم ندارد. در این مطلب، رازهای موفقیت افرادی که داستان‌سرایی می‌کنند را ذکر خواهیم کرد و استفاده از آن را در بازاریابی محتوایی بررسی می‌کنیم.

داستان سرایی و بازاریابی محتوایی

داستان‌سراهای ماهر می‌توانند هر نوع پیش‌زمینه و سابقه‌ای داشته باشند. هر روز آنقدر با داستان‌های متفاوتی مواجه می‌شویم که به‌نظر می‌رسد ادعای دنیل پینک در سال ۲۰۰۶، واقعا درست بوده است:

آینده متعلق به افرادی است که ذهنیت متفاوتی دارند؛ هنرمندان، مخترعان و داستان‌سراها؛ افرادی که قسمت راست مغزشان بیشتر فعال است و تفکر جامع دارند. توانایی‌های این نوع افراد است که مشخص می‌کند چه کسی پیشرفت خواهد کرد و چه کسی درجا خواهد زد.

شاید بتوان اینطور گفت که داستان‌سراهای ماهر می‌توانند هر نوع پیش‌زمینه و سابقه‌ای داشته باشند. به نظر می‌رسد هر روز نمونه جدیدی از این نوع ذهن متفاوت را در محل کار مشاهده می‌کنیم.

۱. داستان‌سراهای ماهر اهل همکاری هستند

Joseph Gordon-Levitt در سخنرانی کلیدی خود در کنفرانس دنیای بازاریابی محتوایی، نشان داد که نمونه‌ای از این نوع افراد دارای ذهن متفاوت است. او یک بازیگر، تهیه‌کننده، کارگردان و نویسنده است.

او در سخنرانی خود نشان داد که چگونه متفاوت فکر کردن درباره خلاقیت، باعث شده است که شرکتی متفاوت برای تهیه فیلم تأسیس کند که مبتنی بر همکاری است. هر کسی در هر جای دنیا می‌‌تواند با ارائه متن، ویدیو، موسیقی یا قطعه هنری، در وبسایت HITRECORD به یکی از چالش‌های خلاقیت شرکت پاسخ دهد. مشارکت‌کننده‌های دیگری ایده‌های دریافتی را بهبود می‌دهند و آن‌ها را تلفیق می‌کنند. در نهایت، بهترین نمونه‌ها تبدیل به فیلم‌های کوتاه، ویدیوهای آنلاین (دارای اسپانسر) و دیگر کارهای خلاقانه می‌شوند.

۲٫ داستان‌سراهای ماهر می‌دانند، می‌خواهند چه کسی را جادو کنند

برای بسیاری از برندها، ویدیو به فرم مهمی از داستان‌سرایی تبدیل شده است؛ خواه برای آموزش، خواه برای سرگرمی و خواه برای هر دو. به گفته لورا برکوبین، مدیر دیجیتال و محتوا در Pull-A-Part که یک مینی‌سریال موفق برای افراد علاقه‌مند به کارهای دستی تولید کرده‌است، «ویدیو خودش را به‌عنوان ابزاری برای همکاری و خلق مشترک بین افرادی ارائه کرده است که به‌دنبال اتکا به خودشان هستند. برای اینکه برندها بتوانند در زمینه تولید ویدیو موفق باشند، باید از خودشان بپرسند که چرا مشتری‌هایشان باید حاضر باشند برای خواندن، تماشا کردن یا گوش کردن به محتوای آن‌ها زمان صرف کنند و این زمان را برای محتوای دیگران صرف نکنند؟ آن‌ها چه تخصص و مزیتی دارند؟ به‌عبارت دیگر، ابتدا باید به چرا و چه چیزی پاسخ داد و بعد سراغ پاسخ دادن به چرا رفت».

به گفته Berkobin ابتدا چرایی و چه چیزی را مشخص کنید و بعد سراغ چگونه بروید.

دوست دارید بدانید چگونه می‌توانید یک خودروی غیرقابل‌ راندن را در کمتر از ۱۱ ساعت به یک ماشین درجه یک تبدیل کنید؟ Pull-A-Part این کار را در یک ویدیوی آموزشی و مضحک آموزش داده است. این یعنی تخصص و مزیت واقعی!

این سریال که ساختش سه سال طول کشید، نیازمند قانع کردن مدیران ارشد، ایجاد رابطه با افراد اثرگذار و تولید مشترک محتوا بود ولی ارزش تلاش کردن داشت.

بازگشت سرمایه واقعی این است که Pull-A-Part به عنوان یک گاراژ خودروهای فرسوده، اکنون بین مکانیک‌های معروف و افرادی که خودشان خودروشان را تعمیر می‌کنند، معروف شده است و بین رسانه‌ها هم محبوبیت پیدا کرده است. این نوع شهرت یعنی بازگشت سرمایه‌گذاری روی ایجاد ارتباطات به همراه کمی شانس!

۳٫ داستان‌سراهای ماهر تجربه را با رسانه منطبق می‌کنند.

در ژانویه امسال، اولین فیلم‌های کوتاه واقعیت مجازی در فستیوال Sun Dance توسط استودیوی Oculus Story نمایش داده شدند. این نوع فیلم‌ها به نوعی متفاوت از تفکر و ارائه داستان و تجربه نیاز دارند.

John Bucher در کتاب جدید خود به نام «داستان‌سرایی برای واقعیت مجازی» با Jessica Brillhart مصاحبه کرده‌ است که مدیر فیلم‌سازی گوگل برای واقعیت مجازی است. به گفته او «نکته جالب در مورد واقعیت مجازی این است که نوعی تجربه مشترک به‌وجود می‌آورد زیرا فرد در کنار کارکترهای داستان است و این نوعی تجربه مشترک و همدردی ایجاد می‌کند».

چند برند توانستند از المپیک ۲۰۱۸ برای آزمایش واقعیت مجازی در زمینه مشارکت گسترده مخاطب‌ها استفاده کنند. برای نمونه، NBC و Intel با مشارکت یکدیگر، ۳۰ رویداد را از طریق هدست‌های واقعیت مجازی، تلفن‌های هوشمند و ویدیوهای ۳۶۰ درجه پخش کردند. روزنامه New York Times هم یک بخش را به واقعیت افزوده برای داستان‌های مهم المپیک اختصاص داد.

این نمونه‌ها (و نمونه‌های دیگری که از آزمایش‌های واقعیت مجازی در صنعت مد، لوازم آرایشی، نشر و غیره وجود دارد) نشانه‌ای از اولین روزهای کاربرد این رسانه بسیار جذاب برای داستان‌سرایی هستند.

به گفته johnbucher الان بهترین وقت است که برندها، از قابلیت‌های واقعیت مجازی استفاده کنند.

هرچند واقعیت مجازی هنوز نتوانسته از بین پذیرندگان آغازین بازی‌های ویدیویی و کلاس‌های آموزشی خارج شود، به اعتقاد John (که خودش یک بازیگر، کارگردان، تهیه‌کننده و نویسنده است) الان، بهترین وقت است که برندها، از قابلیت‌های واقعیت مجازی استفاده کنند. به گفته او «شاید پروژه‌های امروزی واقعیت مجازی مخاطب‌های محدودی داشته باشند ولی به برندهای رهبر اجازه می‌دهند که در مورد این رسانه یاد بگیرند و از این رسانه داستان‌سرایی در آینده استفاده کنند».

۴. داستان‌سراهای ماهر اجازه نمی‌دهند رسانه باعث انحراف از داستان شود

Denise Roberts McKee مدیر عمیلاتی About Face Media Inc. یادآور می‌شود که علیرغم به‌وجود آمدن گزینه‌های متعدد، مبانی داستان‌سرایی هنوز تغییری نکرده‌اند. فرقی ندارد که از چه رسانه‌ای استفاده شود (از صفحه‌های چاپی گرفته تا واقعیت مجازی)، این قدرت داستان است که مشخص می‌کند مخاطب چقدر به آن جذب می‌شود. شاید قدرت داستان از قهرمان قابل درک آن، یا هدف آن، یا تلاش برای غلبه بر موانع نشأت بگیرد ولی در هر صورت، فرمول داستان اهمیت ویژه‌ای دارد.

به گفته drmckee قدرت یک داستان است که مشخص می‌کند مخاطب چقدر به آن جذب می‌شود.

قلب بازاریابی محتوایی در دستان شما

قلب بازاریابی محتوایی این است که بتوانید داستان‌هایی بگویید که مخاطب‌ها را جذب و حفظ کنند. موفق‌ترین برندها، آژانس‌ها و شرکت‌های رسانه‌ای آن‌هایی خواهند بود که همیشه داستان‌های عالی می‌گویند و راه‌های جدیدی برای بیان داستانشان پیدا می‌کنند.

این نوشته را با یک پرسش شروع کردم؛ آن هم اینکه داستان شما چیست؟ برای پایان هم یک پرسش دیگر مطرح می‌کنم؛ چگونه آن را بیان خواهید کرد؟

این مطلب ترجمه‌ای از مقاله‌ای با عنوان  Secrets of Great Storytellers که درسایت انستیتو بازاریابی محتوایی منتشر شده بود.

اجرای یک استراتژی مؤثر بازاریابی محتوایی حتی برای حرفه‌ای‌ها هم یک چالش محسوب می‌شود. تولید محتوای مرتبط و با ارزش افزوده بالا سخت و زمانبر است. علاوه بر آن بعد از این موضوع باید کانال‌های بهینه برای به اشتراک گذاری هر نوع متفاوتی از محتوا را پیدا کنیم. بازاریابی محتوایی واقعاً بهترین راه برای بسیاری از برندهاست تا اعتبار خود را بالا ببرند، با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند، درآمد خود را افزایش دهند و آگاهی از برند را بالا ببرند. ولی چگونه می‌توانید بفهمید که محتوای شما واقعاً مرتبط و ارزشمند است؟ چگونه می‌توانید بفهمید که استراتژی شما اثربخش است؟ برای پاسخ به این سوال‌ها باید درباره سنجش بازاریابی محتوایی صحبت کنیم.

سنجش بازاریابی محتوایی

در ادامه، اطلاعاتی ارزشمندی در مورد نحوه اندازه‌گیری عملکرد به اشتراک می‌گذاریم، از جمله اینکه چه ابزارهایی بهترین گزینه برای SEO هستند و چگونه محتوایی درخشان ایجاد کنیم که موفق باشد. قبل از اینکه ادامه بدهیم، بیایید مطمئن شویم که شناخت کاملی نسبت به تعریف بازاریابی محتوایی داریم.

محتوا می‌تواند متشکل از چند قالب باشد، که از جمله می‌توان به بازاریابی ایمیلی، ویدئو، کتاب الکترونیکی، رسانه‌های اجتماعی و مطالب بلاگ اشاره کرد. بازاریابی محتوایی ممکن است شامل چند فعالیت مختلف باشد که حول فعالیت ساده و در عین حال پیچیده رساندن پیام برند به دیگران متمرکز است.

بازاریابی محتوایی اغلب در سمت اشتیاق و آموزشی (آگاهی از برند) قیف بازاریابی محتوایی قرار دارد و به همین دلیل هدف آن بیشتر از آنکه تبدیل باشد، برقراری گفتگو است. با این وجود، بازاریابی محتوایی در عمل نقطه شروع یک قیف اثربخش است، در نتیجه باید به‌درستی انجام شود.

برای آنکه متوجه شوید که محتوای شما تا چه اندازه جذاب و گیرا است، باید بفهمید که هدف شما از استراتژی بازاریابی که انتخاب کرده‌اید و ارتباط آن با اهداف کسب و کارتان چیست. در این میان چند نکته قابل توجه وجود دارد:

  • درآمد: این هدف واضح است. در واقع، تمامی سنجش‌های انجام شده باید در نهایت به موفقیت شرکت و بهبود ROI (نرخ بازگشت سرمایه) کمک کند.
  • آگاهی از برند: بازاریابی محتوا به صورت اختصاصی با ایجاد وفادارای مشتری و آگاهی از برند مرتبط است. برای این منظور، استراتژی باید با مفهوم تمایز و ارائه ارزش برجسته ایجاد شود تا موجب بهترین برداشت اولیه و حفظ وفاداری شود.
  • تعهد و اشتیاق: رسانه‌های اجتماعی در مرکز استراتژی‌های محتوا قرار دارند، اما اشتراک‌گذاری محتوا به تنهایی کافی نیست. اشتیاق کاربر که به معنای مکالمه واقعی بین مشتریان و کسب و کارها است، روز به روز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
  • موقعیت‌های فروش: در بازاریابی، موقعیت فروش به معنای تماس واقعی بین شرکت و مشتریان بالقوه است. کمیت و کیفیت موقعیت‌های فروش همواره یکی از شاخص‌های کلیدی نحوه عملکرد فعالیت‌های بالای قیف شما است.
  • وفاداری و حفظ: وقتی حرف از بازاریابی محتوایی در میان است، روابط مشتریان سرنوشت‌ساز است. در نتیجه، توجه به فعالیت‌ها، ترندها و سنجه‌هایی که نشان‌دهنده نوسان در حفظ است برای درک نحوه عملکرد استراتژی شما بسیار مهم است. به این نتیجه می‌رسید که تعامل با کاربران از طریق محتوای آموزنده و غیرمعمولی در ابتدا و وادار به برگشت کردن آن‌ها آسان‌تر است.

برای رسیدن به اهداف بالا، باید چند شاخص مناسب و کلیدی عملکرد را مشخص کنید. این شاخص‌ها برای اندازه‌گیری اهداف بازاریابی استفاده می‌شوند تا عناصر موفقیت را مشخص کرده، شکاف‌های موجود را پر کنند و در نهایت به تدریج استراتژی شما را بهینه کنند.

شاخص کلیدی عملکرد برای سنجش بازاریابی محتوایی

این چند شاخص کلیدی عملکرد برای سنجش بازاریابی محتوایی پیشنهاد می‌شود:

  • درآمد: فروش، عضویت، دانلود.
  • آگاهی و آگاهی از برند: تعداد بازدیدکننده‌ها، بازدید صفحات، بازدید ویدئوها، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی.
  • وفاداری و حفظ: عضویت و لغو عضویت در خبرنامه، زمان حضور در یک صفحه، نرخ پرش.
  • تعهد و اشتیاق: نشانه‌های شبکه‌های اجتماعی مثل لایک، اشتراک‌گذاری، ریتوئیت، نظرات بلاگ.
  • موقعیت‌های فروش: عضویت در خبرنامه، فرم درخواست یا نرخ تبدیل ایمیل.

اما اندازه‌گیری این ملاک‌ها نمی‌تواند همه چیز را در مورد موفقیت پروژه شما بگوید. به‌طور کلی شاخص‌های کلیدی عملکرد زیر، مهم‌ترین شاخص‌ها برای بازاریابی محتوایی هستند اما باید به جای توجه صرف به اعداد به مفهوم آن‌ها توجه شود.

تعداد بازدیدکنندگان صفحه شما، به خصوص بازدیدکنندگان منحصر به فرد، مهم است. اما هنگامی که به اعداد خام نگاه می‌کنیم باید جانب احتیاط را رعایت کنیم چرا که اطلاعات زیادی در مورد رفتار واقعی کاربران به ما نمی‌دهند.

چیزی که مهم‌تر از تعداد بازدیدکنندگان است، وضع عملکرد آن‌هاست. بنابراین می‌توانیم چنین سوالاتی بپرسیم؛ چطور به این صفحه رسیده‌اند؟ آیا چند دقیقه‌ای را در صفحه مانده‌اند؟ آیا کل یک‌ مطلب را خوانده‌اند یا یک ویدئو را کامل نگاه کرده‌اند؟

تعداد بازدید کنندگان: تعداد بازدیدکنندگان تنها یک مقدار کمّی است و چیز زیادی در مورد کیفیت محتوایتان نمی‌گوید. بنابراین بهتر است ابتدا به فاکتورهای کیفی توجه کنیم تا تصویری از کل شرایط به دست آوریم. برای این کار، بهتر است سنجه‌هایی را از مجموعه داده‌های مختلف ایجاد کنید.

بازدیدهای صفحه هنگامی که یک کاربر روی وب سایت یا وبلاگ شما کلیک می‌کند کمک می‌کند تا عددهای مربوط به بازدیدهای او را ببینید؛ اما این عددها به دقت مشخص نمی‌کنند که کاربرها داخل سایت چه کاری انجام می‌دهند. اما وقتی می‌بینید که کاربرها چیزی که می‌خواهند را پیدا نمی‌کنند و روی قسمت‌های مختلفی از سایت بیهوده کلیک می‌کنند، مشخص می‌شود که مشکلی وجود دارد.

مثلاً شاید سایتتان کاربرپسند نیست یا اینکه پیامی که برای محصولتان بیان کرده‌اید، واضح نیست. با هماهنگ کردن این اعداد با داده‌های دیگر مانند میزان جست و جو و زمان صرف شده در یک صفحه، می‌توانید نتیجه بهتری به دست آورید و سعی کنید بفهمید که محتوای شما جذاب و جالب است یا خیر.

نرخ پرش: نرخ پرش به تعداد کاربرانی گفته می‌شود که بلافاصله پس از بازدید از یکی از صفحات وب سایت شما از وب سایت خارج می‌شوند. منظور از «بلافاصله» در اینجا این است که هیچ گونه تعاملی مثل کلیک یا حتی اسکرول کردن صفحه انجام نمی‌شوند.

در واقع نرخ پرش درصد بازدیدکنندگانی است که برای مدت زمان مشخصی در صفحه وبسایت باقی می‌مانند و فعال هستند، در مقایسه با کاربرانی که مستقیماً به سراغ وب سایت‌های دیگر می‌روند. این مجموعه داده نشان می‌دهد که با توجه به حجم ترافیک دریافتی، کدام مشتریان بالقوه را می‌توانید حفظ نمایید. به علاوه، اگر نتایج ضعیف به دست آورده‌اید، باید SEO سایت خود را بهبود دهید چون که نرخ پرش بالا، به موتورهای جستجو نشان می‌دهد که محتوای شما، انتظارهای کاربران را برآورده نمی‌کند.

زمان صرف شده در صفحه: بررسی و نظارت بر زمانی که کاربرانتان در یک صفحه صرف می‌کنند، یک فاکتور کیفی دیگر را نیز وارد بازی می‌کند. زمانی که در سایت صرف شده است به شما نشان می‌دهد که بازدیدکننده چطور در صفحه حرکت می‌کند؛ به طور خاص‌تر آیا واقعاً محتوا را می‌خواند یا نه؟

اگر مثلاً زمان میانگین تنها چند ثانیه است، باید کمی نگران شوید. می‌توانید از این شاخص‌ها برای بهبود محتوایتان یا کار کردن روی عملکرد کلی یک وب‌سایت خاص استفاده کنید.

رسانه‌های اجتماعی اکثر کانال‌های اجتماعی دارای ابزارهای تحلیلی در درون خود هستند (مثلاابزار تحلیلی Facebook Insights) که به شما امکان می‌دهند تا به آسانی به اعداد و ارقام پایه نگاه کرده و به برخی الگوهای کلیدی و روندهای تعاملی پی ببرید.

این اطلاعات معمولاً مقدماتی هستند و برای اینکه درک بهتری از روندها به دست آورید، باید آن‌ها را با دیگر انواع داده ترکیب کنید. پس از آنکه اهداف خودتان و همچنین شاخص‌های عملکرد کلیدی مربوطه را در راستای بازاریابی محتوای خود تعریف کردید باید ابزاری را انتخاب کنید که برای اهداف شما مناسب است.

تویجه کنید که ابزارهای گوناگونی در بازار وجود دارد. پس باید ابزاری را انتخاب کنید که با سطح مهارت، بودجه و نیازهای شما همخوانی دارد.

در ادامه، چند مورد از بهترین ابزارهای آنالیتیکس را برای سنجش بازاریابی محتوایی پیشنهاد می‌کنیم.

نگاهی به بهترین ابزارهای اندازه‌گیری معیارها برای سنجش بازاریابی محتوایی

Google Analytics Google Analytics یک ابزار قدرتمند است که امکانات بسیاری برای تحلیل و بهینه‌سازی محتوا ارائه می‌کند. با این ابزار، می‌توانید تعداد خواننده‌های محتواهای مختلف خود را ارزیابی کنید، روابط بین کانال‌های مختلف را بفهمید و آمارهای پایه‌ای را بسنجید و بعداً به دلخواه خود آن‌ها را تفسیر کنید.

Social bakers  برای مدیریت و نظارت بر رسانه‌های اجتماعی فوق‌العاده است. برای مثال، این ابزار درک شفافی از به لایک‌ها و کامنت‌های کاربران به شما ارائه می‌کند و این امکان را می‌دهد که عملکرد خود را به‌صورت مستقیم با رقیب‌ها مقایسه کنید. به علاوه، برای تحلیل کمپین‌های خود، به تعداد ریتوئیت‌ها، لایک‌ها، نظرات، پاسخ‌ها یا سطح ترافیک و غیره دسترسی دارید.

Chart beat نه تنها موثرترین محتوای شما را تحلیل می‌کند، بلکه تحلیل همزمان کاربرها از جمله منابع، رفتار کاربر، زمان صرف شده در صفحات و مسیر طی شده به صفحه دلخواه را ارائه می‌کند. داشبورد این سایت به‌طور شفاف این داده‌ها را همزمان به شما ارائه می‌کند، که به این معنا است که مدیران سایت می‌توانند نسبت به کاربران به سرعت واکنش و برهم‌کنش داشته باشند.

Social Mention یک روش سریع و رایگان برای بررسی تاپیک‌ها و کلمات کلیدی‌ترند شده است. به محض اینکه یک عبارت را در کادر اصلی وارد کنید، به شما اطلاعات بسیاری راجع به بررسی ترافیک، طرفداران و غیره می‌دهد. در همه بسترهای مرتبط و به‌صورت همزمان نشان می‌دهد، پس روش فوق‌العاده‌ای برای پیدا کردن موضوع تولید محتواست.

ابزار آنالیتیکس SumAll یک سیستم کاربرمحور برای به اشتراک گذاری و بررسی محتوای اجتماعی روی بیش از ۲۰ کانال متفاوت است. با ابزار و دانش درست، حداقل در مراحل ابتدایی، یادگیری سنجش بازاریابی محتوا کار سختی نیست.

حال که با ابزارها و معیارهای سنچش بازاریابی محتوایی آشنا شدید، استراتژی شما برای بحث تولید محتوا چه تغییری می‌کند؟ برای شما چه معیارهایی در جایگاه بالاتری قرار می‌گیرد؟

این مطلب ترجمه مقاله‌ای درباره سنجش عملکرد بازاریابی محتوایی بود که از سایت Digital Marketing Institute انتخاب شده بود.

آیا تا به حال درباره بهترین روش‌های بازاریابی محتوایی مورد نظرتان فکر کرده‌اید؟ بهترین راه برای اینکه حرفتان را به گوش دیگران برسانید چیست؟ آیا باید با گذشت زمان تنها روی یک بستر خاص کار کرد؟ چند بستر مختلف باید همزمان داشت؟ حتی اگر جواب شما به این سوالات شامل جواب‌های مثبت و فکر شده باشد، باز هم با وجود شبکه‌های مختلفی که ایجاد شده‌اند، جواب دادن به این سوالات حتی برای باتجربه‌ترین افراد حرفه‌ای هم دشوار است. شاید بخشی از این پرسش‌ها از جایی به نام استراتژی بازاریابی محتوایی سرچشمه می‌گیرند.

همه این سؤال‌ها درست هستند، اما لازم نیست کار را اینقدر پیچیده کنید. بخشی از استراتژی منحصربفرد شما در مورد کاری که می‌خواهید انجام دهید واقعاً نشان خواهد داد که مخاطبتان چطور شما را می‌بیند و چطور با شما ارتباط برقرار می‌کند. هر نوع محتوا و شبکه اجتماعی، زمینه‌ای برای امتحان است و حتی بهترین بازاریاب‌ها هم بعضی وقت‌ها به سعی و خطا تکیه می‌کنند.

در بازاریابی محتوایی بر خلاف تبلیغات یا روش‌های دیگر رعایت یک نکته اصلی است. نکته اصلی این است که به جای آنکه درباره یک محصول یا خدمات صحبت کنید عمیقاً با مخاطب ارتباط برقرار کنید.

برای ایجاد چنین ارتباطی باید از کجا شروع کرد؟ این مطلب را بخوانید تا نکته‌هایی در مورد استراتژی بازاریابی محتوایی و حفظ و ارتقا بخشیدن به آن یاد بگیرید.

استراتژی بازاریابی محتوایی – از طراحی تا اجرا

اگر در دنیای دیجیتال وقت گذرانی کرده باشید، احتمالاً می‌دانید که چقدر محتواهای متنوع از پست‌های وبلاگی تا کتاب‌های الکترونیکی در اینترنت یافت می‌شود. اما واقعیت تلخ این است که فقط بخش کمی از این حجم از محتوا خوانده می‌شود.

به‌طور کلی، محتوا به ابزاری برای بازاریابی تبدیل شده که در بالای قیف بازاریابی استفاده می‌شود. بنابراین این محتواها بیشتر برای ایجاد موقعیت فروش و افزایش آگاهی از برند کاربرد دارد تا اینکه برای افزایش نرخ تبدیل مناسب باشد. یکی از هدف‌های ایجاد استراتژی این است که مطمئن شوید محتوایی که تولید می‌کنید به احتمال زیاد به دست مشتری می‌رسد.

آیا می‌دانید برای مطرح شدن نام برندتان یا آگاهی‌بخشی به مشتریان در مورد موضوعی مشخص باید از چه نوع محتوایی استفاده کنید؟ این مسئله به چند چیز از جمله ابزار مورد استفاده شما، محصولتان و رفتار عمومی مخاطبان‌تان بستگی دارد. در ادامه به چند نوع از انواع زیاد محتوا که می‌توانید به راحتی تولید کنید و به اشتراک بگذارید می‌پردازیم و در مورد آنها صحبت می‌کنیم.

 وبلاگ

وبلاگ هنوز یکی موثرترین و متنوع‌ترین نوع محتواست و هنگامی که به‌صورت راهبردی توسعه یابد می‌تواند در طول زمان و در کانال‌های مختلف هدف آن‌ را تغییر داد.

در مورد پست وبلاگ یا مقاله، نکته کلیدی این است که شما باید به‌طور منظم مطلب منتشر کنید تا از طریق وبلاگ ترافیک ایجاد کنید. Neil Patel پیشنهاد می‌کند که برای ایجاد موقعیت فروش درونگرای مؤثر باید حداقل ماهانه شانزده مطلب هزار کلمه‌ای یا بیشتر منتشر کنید.

صوت

پادکست هم راه بسیار خوبی برای این است که حرفتان را به گوش مخاطب‌ها برسانید. می‌توانید مصاحبه‌های خود را به صورت ویدیویی ضبط کنید و بخش صوتی آن را به‌صورت جداگانه یا به صورت پادکست منتشر کنید.

کتاب الکترونیکی

کتاب‌های الکترونیکی برای فرآیند ایجاد موقعیت فروش و جمع‌آوری آدرس ایمیل، به ویژه برای ابزارهای دیجیتال مثل هاSaaS و بسته‌های آموزشی، مناسب هستند. این نوع کتاب‌ها در مقایسه با وبلاگ‌ها دارای جزئیات بیشتری هستند و برای مخاطب آموزش محور به معنای واقعی کلمه بسیار عالی‌اند.

 ویدیو

ویدئوها در ترکیب با متن، تصاویر، داستان‌ها و دیتاها می‌توانند حرف زیادی برای گفتن داشته باشند. همینطور با کانال‌های متعدد رسانه‌های اجتماعی بسیار سازگار هستند. تنها با صرف کمی زمان و پول بیشتر برای یک ویدیوی عالی و پخش آن به شکل استراتژیک می‌توانید توجه بسیاری را جلب کنید.

باید اطلاعات موجود را جمع‌آوری کنید و مشخص کنید که کدامیک از بسترهای رسانه‌های اجتماعی بیشترین اثرگذاری را دارد و یک یا دو بستر کلیدی که برای محتوایتان مناسب هستند را انتخاب کنید. حتماً مطمئن باشید که برند و محصولتان با کانال رسانه اجتماعی که انتخاب کرده‌اید و سلیقه مخاطبان هدف همخوانی دارد.

برای نمونه، اگر لباس یوگا می‌فروشید، بهتر است عکس لباس‌های خود را روی اینستاگرام یا پینترست به‌اشتراک بگذارید تا جایی مثل LinkedIn. می‌توانید از ابزارهایی مثل Hootsuite برای خودکارسازی نشر محتوا استفاده کنید ولی باید حواستان به همه‌چیز باشد و محتواهای آزمایشی‌تان را به‌صورت دستی منتشر کنید.

بنابراین، مواظب باشید که در خودکارسازی زیاده‌روی نکنید. همچنین باید یک نفر متخصص داشته باشید تا با کاربران شبکه‌های اجتماعی ارتباط برقرار کند. ارسال محتوا بدون اینکه با مخاطبان تعامل و رابطه داشته باشید، در بلندمدت اثر خوبی نخواهد داشت.

توزیع مطالب منتشر شده

توزیع در سه مرحله انجام می‌گیرد: انتخاب گزینه‌ها، ایجاد برنامه و ترویج یا promote کردن محتوا.

در ادامه، چند نمونه از پرسش‌هایی که باید برای طراحی استراتژی توزیع درنظر بگیرید را بررسی می‌کنیم:

  • ویژگی‌های آماری کلیدی برای هر یک از کانال‌های انتخابی شما چیست؟
  • هدف یا ارزش هر کانال چیست؟
  • چه فرمتی برای هر کانال بهتر است؟
  • چه زمانهایی از روز پست می‌گذارید؟
  • لحن مطلب‌ها چگونه است؟
  • چه کسی مسئول کانال است؟
  • چگونه دعوت به اقدام‌های مناسب یا Call to Action(CTA) را داخل محتوا قرار می‌دهید؟
  • چه شاخص‌های کلیدی عملکردی برای استراتژی خود تعریف کرده‌اید؟
  • آیا فقط در رابطه با محصول خود با مخاطب‌ها صحبت می‌کنید یا اینکه واقعاً به آن‌ها نشان می‌دهید که محصولتان می‌تواند بخش مهمی از زندگی آن‌ها باشد؟

هدف از بیان کردن یک داستان عالی اضافه کردن معنا و/یا ارزش خاصی به زندگی انسان‌ها است. باید برندتان از بین رقبا متمایز باشد و این کار در اینترنت سخت و مشکل است. به همین دلیل است که باید با محتوایی که تولید می‌کنید مخاطب را جذب کنید.

اما بسته به این که محصول شما چه باشد، نیازی نیست که خیلی عمیق باشد؛ گاهی مطلبی مختصر و طنزآمیز می‌تواند راهکار خوبی باشد. تمام این‌ها به مخاطب‌های کلیدی شما بستگی دارد.

 هنگام ایجاد یک استراتژی بازاریابی محتوایی، مهم است که به آن دسته از شاخص‌های کلیدی عملکرد توجه کنید که با اهداف کلیدی شما همخوانی دارند.

در ادامه چند ابزار آورده شده است تا به شما برای یافتن موضوعات کمک کند.

  • Buzzsumo به شما در پیدان کردن عبارت‌هایی که ‌ترند شده‌اند کمک خواهد کرد.
  • گردآورنده موضوع HubSpots به شما کمک خواهد کرد تا بعد از مشخص کردن ایده کلی، موضوع دقیق‌تری برای مطلب وبلاکتان پیدا کنید.
  • گردآورنده سر تیتر CoSchedule به شما این امکان را می‌دهد که تعدادی ایده را انتخاب کنید و مشخص کنید نسبت به کلیدواژه‌ها و عنوان‌های دیگر چه عملکردی دارند.

این موارد فقط تعدادی از ابزارهایی است که می‌توانید برای تولید محتوای مطابق با ترندها و محتوای قابل به اشتراک گذاری استفاده کنید.

همیشه به یاد داشته باشید که محتوای شما در درجه اول باید برای مخاطب مفید باشد و در حالت ایده‌آل بازگشت سرمایه بالایی نیز به‌وجود آورد. یک مثال برای توسعه محتوایی که بتواند در طول زمان بازگشت سرمایه بالایی داشته باشد، ویدئویی است که از طریق کانال‌های مختلف بتوان دوباره به اشتراک گذاشت.

تثبیت موقعیت کلی شما بر روی انواع و الگوهای ترافیک تأثیر می‌گذارد و الگوهای ترافیک شما نیز روی جایگاه SEO شما تأثیر می‌گذارد. این خیابان همیشه دو طرفه است و برخی اوقات قواعد در طول زمان تغییر می‌کند. بنابراین، داشتن SEO فوق‌العاده می‌تواند چالش‌برانگیز و ساختن یک وب سایت با SEO مساعد می‌تواند زمان‌بر باشد (موتورهای جستجو اغلب کسب و کارهای ریشه‌دارتر را ترجیح می‌دهند). اما برای پیدا شدن در جستجوها، SEO اهمیت اساسی دارد، پس باید به چیزهایی مثل پیوندها، فراداده‌ها و کلیدواژه‌ها توجه کنید.

وقتی یک استراتژی محتوایی ایجاد می‌کنید که در مورد برند شما جواب می‌دهد، باید توجه کنید که این استراتژی چقدر با برنامه SEO شما همخوانی دارد. شما باید بازاریابی محتوایی خود را روی اشتیاق مخاطب متمرکز کنید. هرچند، باید این کار را با تحقیق در مورد کلیدواژه‌های مناسب تلفیق کنید تا اطمینان پیدا کنید که محتوایی که ایجاد می‌کنید واقعاً ترافیک با کیفیت به سایت شما (اگر سایت بستر اصلی شما باشد) هدایت می‌کند.

در شرایط ایده‌آل، از آنجایی که موتورهای جستجو مثل گوگل محتوای با کیفیت را ترجیح می‌دهند، ادغام این دو عنصر نباید سخت باشد. اما وقتی به صورت واقعی به شیوه کارکرد ترافیک و شبکه‌های اجتماعی در مورد مباحث و مسائل خاص توجه می‌کنید، می‌توانید با استفاده از این اطلاعات محتوای خود را بیشتر سازگار کرده و برند خود را متمایز کنید و همزمان اطمینان داشته باشید که وب‌سایتتان جایگاه مناسبی دارد.

هر محتوا باید یک دعوت به اقدام یا CTA داشته باشد که مستقیم و متمرکز بر برند باشد. در غیراین‌صورت، احتمالاً محتوای شما منجر به ایجاد موقعیت فروش نمی‌شود. اما نکته دلپذیر بازاریابی اجتماعی این است که می‌توانید در این مورد خلاقیت به خرج دهید. به‌جای اینکه بگویید، “این محصول را بخرید” برای مثال، می‌توانید یک کتاب الکترونیکی مجانی یا یک دوره آزمایشی پیشنهاد دهید تا به کاربران این امکان را بدهد که خود تصمیم بگیرند آیا محصول یا خدمت شما ارزشمند است یا نه.

اینجا نیز هدف ایجاد اشتیاق است. اطمینان حاصل کنید که دعوت به اقدام شما در همه محتوا شفاف، خاص و مرتبط است.

هنگام ایجاد یک استراتژی بازاریابی محتوایی، مهم است که به آن دسته از شاخص‌های کلیدی عملکرد توجه کنید که با اهداف کلیدی شما همخوانی دارند.

برای مثال، اگر در حال توسعه محتوای بسیاری هستید که به‌صورت خاص هدفش تبدیل یا Convert است، باید روی نرخ‌ تبدیل یا Conversion Rate تمرکز کنید. اگر تمرکزتان روی ایجاد موقعیت فروش است، باید برای مثال تعداد موقعیت‌های فروشی که توسط یک محتوای خاص ایجاد شده را مد نظر قرار دهید. اینجا ما به شما چند ایده می‌دهیم.

برای سنجیدن آگاهی از برند، تعداد بازدیدکننده‌ها و بازدید از صفحات را اندازه‌گیری کنید. برای سنجیدن نگهداری، عضویت و لغو عضویت و نرخ پرش را اندازه‌گیری کنید. برای سنجیدن اشتیاق و همچنین تعداد لایک، اشتراک‌گذاری، ریتوئیت و نظرات را اندازه‌گیری کنید.

در اینجا بحث آگاهی از برند و اشتیاق مشتری به آن مطرح است. شما می‌توانید ارزش محتوایتان برای مخاطبانتان را بر اساس میزان اشتیاق آنها مشخص کنید. بنابراین، نظرات، ثبت‌نام از طریق ایمیل و به اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی نمونه‌هایی از کارهایی است که در این جهت انجام می‌گیرد.

باید شاخص کلیدی عملکرد خود را بسنجید و زیر نظر بگیرید و یافته‌های خود را در استراتژی‌تان تأثیر دهید.

در واقع راه یکتایی برای ایجاد استراتژی بازاریابی محتوایی وجود ندارد، باید کارتان را طوری انجام دهید که با بودجه برنامه‌های کسب‌وکارتان همراستا باشد. با این حال، به یاد داشته باشید، بازاریابی دیجیتال مانند یک خیابان دو طرفه است که یک طرف آن به سمت اشتیاق و طرف دیگر به سمت گفت‌وگو می‌رود. بنابراین، باید توجه داشته باشید که چه عواملی مردم را به سوی برند شما می‌کشاند.

آیا متوجه حضور شما می‌شوند؟ آیا انتخاب خودشان است که از شما خرید می‌کنند و به شما متعهد هستند؟ چرا؟ وقتی مشتری‌ها به انتخاب خودشان سمت شما می‌آیند، آن وقت است که باید بدانید در جهت صحیح حرکت می‌کنید.

مطلبی که درباره استراتژی بازاریابی محتوایی خوانید، ترجمه‌ای بود از مقاله‌ای مرتبط با همین موضوع که در سایت انستیتو بازاریابی دیجیتال منتشر شده بود.

هوش مصنوعی به سرعت به عنوان یکی از جالبترین و حتی مفیدترین عملکردها در زندگی دیجیتالی‌مان پدیدار شده ولی تعداد زیادی از افراد هنوز نمی‌دانند هوش مصنوعی دقیقاً چیست؟ در این مطلب، تلاش می‌کنیم تا درباره اینکه هوش مصنوعی چیست و چه نقشی در بازار ایفا خواهد کرد کمی صحبت کنیم. قبل از هرچیز، باید مشخص کنیم که هوش مصنوعی چیست و در حال حاضر عملکرد آن در بازار چگونه است؟

«هوش مصنوعی» یک اصطلاح بسیار وسیعی برای توصیف فناوری‌های ایجاد شده جهت انجام کارها و تفکر به سبک انسانی، تشخیص صدا و متن است. شاید «چت بات‌ها» را بتوان بارزترین کاربرد هوش مصنوعی در این روزها نام برد. ویژگی سیستم‌های هوش مصنوعی این است که آنها قادر به انجام کارهایی هستند که انسان‌ها می‌توانند انجام دهند و می‌توانند از طرز تفکر ما برای مثال در برنامه‌ریزی، استدلال و حل مسئله تقلید کنند. در بازاریابی، هوش مصنوعی می‌تواند در زمینه‌های هدف‌گذاری، خودکارسازی فرآیندها، جذب مخاطب هدفمند و حتی در کاربردهایی مثل بهینه‌سازی موتور جستجو (SEO) کاملاً مفید باشد.

نگاهی به ظهور هوش مصنوعی در صنعت دیجیتال

اکثر برنامه‌های کاربردی هوش مصنوعی براساس مفهوم یادگیری ماشین هستند، که مربوط به زمانی است که به یک سیستم مقدار زیادی اطلاعات داده می‌شود و می‌تواند از این اطلاعات برای درک دقیق کاری که باید در ادامه انجام دهد، استفاده کند. آن‌ها در واقع می‌توانند حل مسأله را به تنهایی یاد بگیرند. با وجود اینکه این فناوری هنوز پیشرفت زیادی نکرده است، اما بخشی از هوش مصنوعی باعث نگرانی افراد می‌شود؛ چرا که ممکن است تعداد زیادی از افراد در آینده شغل‌های خود را از دست بدهند.

یکی از نمونه‌های معروف یادگیری هوش مصنوعی که مدتی زیادی است مورد توجه همه قرار گرفته، قابلیت تشخیص چهره در فیس بوک است. این قابلیت نه تنها یکی از معروف‌ترین برنامه‌هاست، بلکه یکی از بهترین برنامه‌های توسعه یافته موجود هم هست. آنچه ماشین‌ها انجام می‌دهند، مطالعه ویژگی‌های چهره افراد در عکس‌ها و جمع آوری الگوهای داده‌ای مشخص شده است، که می‌توانند برای شناسایی افراد استفاده شوند. این سیستم حتی می‌تواند مشخصه‌هایی غیر از چهره را نیز تشخیص دهد.

هوش مصنوعی می‌تواند به چند نوع طیف تقسیم شود؛ از طیف باریکی از عملکردها تا انواع عمومی‌تر و وسیعتر یادگیری. در ادامه، رایج‌ترین دسته بندی‌ها را با هم مرور می‌کنیم.

واکنشی یا Reactive

در این حالت، رباتی عادی داریم که اصولاً برای انجام وظایف خیلی ساده به صورت واکنشی برنامه ریزی شده است. ممکن است این ربات خیلی باهوش به نظر برسند ولی کاملاً برنامه‌ریزی شده است و بنابراین نمی‌تواند واقعاً به صورت مستقل فکر کند.

حافظه محدود یا Limited Memory

این‌ها از ترکیبی از حافظه‌های از پیش برنامه‌ریزی شده و الگوهای واکنشی ساخته شده‌اند. آن‌ها می‌توانند مشاهده کنند و از محیط اطراف داده جمع کرده (برای مثال، فاصله بین اتومبیل‌های متفاوت برای اتومبیل‌های خودران) و این داده‌ها را برای تصمیم‌گیری استفاده کنند.

نظریه‌ ذهن یا Theory of Mind

این نوع ماشین‌ها می‌توانند افراد را درک کنند یا به صورت اجتماعی و با جزئیات تمام با آنها تعامل داشته باشند. این ربات‌ها همان‌هایی هستند که در اکثر فیلم‌های علمی تخیلی می‌بینیم. این نوع فناوری هوش مصنوعی هنوز کامل نشده است ولی حالت‌های مختلفی از آن در حال ظهور هستند.

هوش مصنوعی خودآگاه یا Self-aware AI

در این سطح، ماشین‌ها اساساً هوشیارند ولی هنوز چیزی در این حد و اندازه ساخته نشده است. اگر ماشین، ذهن و هوشیاری واقعی داشته باشد می‌تواند احساس هم داشته باشد؛ بنابراین از بسیاری جهات مانند انسان خواهد بود و در واقع می‌تواند تصمیمات احساسی بگیرد. مثال: Eva در فیلم Ex Machina.

برنامه های کاربردی مشترک AI در سال ۲۰۱۸ و فراتر از آن

به دلیل ظرفیت بالای برای جمع‌آوری، ذخیره و تحلیل داده‌های با حجم بالا(فراداده)، برنامه‌های هوش مصنوعی برای مطالعه فازهای مختلف مسیر مشتری یا Customer Journey بسیار سودمند هستند. به عبارت دیگر، این داده‌‌ها بیشتر برای مطالعه رفتار مصرف کننده، نمایه‌‌ خریداران یا Buyer Persona و نظایر اینها استفاده می‌شوند. همچنین قادرند برای ایجاد استراتژی‌های بازاریابی شخصی سازی شده، داده‌های متنوعی را از منابع گوناگون جمع‌آوری کنند.

در ادامه چند نمونه روند دیجیتال در هوش مصنوعی را نام می‌بریم:

اقدام و رویه‌های تجاری

با بالارفتن توانایی ماشین‌ها در یادگیری و تفکر، ممکن است ماشین‌ها بتوانند درآینده به خاطر ظرفیت پردازش و تحلیل حجم بالای داده‌ها کارهای سطح بالاتری انجام دهند و تصمیمات جدی‌تری بگیرند. پیامد مثبت این پدیده این است که مردم در سطوح مختلف کاری، زمان بیشتری برای انجام کارهای خلاقانه‌تر دارند. امروزه دستیارهای شخصی دیجیتال وظیفه کنترل اجزای سطح پایین را به عهده دارند. به این ترتیب، افرادی که در سطوح مدیریتی قرار دارند، می‌توانند روی کارهای سطح بالا تمرکز می‌کنند.

جمع‌آوری داده

جمع‌آوری داده‌ احتمالاً یکی از مرتبط‌ترین کارهایی است که برنامه‌های هوش مصنوعی می‌توانند به آسانی انجام دهند. این برنامه‌ها قادرند مجموعه‌های بزرگی از اطلاعات را از جاهای مختلف جمع‌آوری کرده و به صورت یکپارچه درآورند. حتی این ماشین‌ها می‌توانند بعداً از این اطلاعات برای خودکارسازی و توزیع اطلاعات استفاده کنند. به عنوان مثال برای هدف گیری بهتر تبلیغات.

جستجوی معنایی

برنامه‌های هوش مصنوعی روز‌به‌روز در جستجوی معنایی تواناتر می‌شوند، یعنی آنها بیشتر به دنبال درک اهداف جستجو هستند تا صرف اجرای دستور.

هم اکنون ربات‌های دارای هوش مصنوعی اغلب برای پاسخگویی به فرمان‌های خاص از پیش برنامه‌ریزی شده‌اند، اما آنها در حال توسعه یافتن هستند تا بتوانند فرمان‌های بسیار پیچیده‌تر را تشخیص دهند. مثلاً، این امر می‌تواند در بازاریابی با توجه به تاریخچه جستجو به کار رود، زیرا در آنجا پارامترهای جستجوی پیشین می‌توانند برای ارائه نتایج سفارشی بیشتر به کار روند.

آیا پیشرفت‌های هوش مصنوعی باعث از بین رفتن مشاغل می‌شود؟

اگر چنین است پس چه بر سر شغل‌ها خواهد آمد؟ طبق گفته مجله اکونومیست، کارشناسان‌ پیش‌بینی کرده‌اند بسیاری از شغل‌های معمولی در آینده به ربات‌ها واگذار خواهد شد. شبکه‌ CBC گزارشی از مؤسسه Mowat Center پخش کرده که پیش‌بینی می‌کند در دهه‌های آتی دست‌کم یک و نیم میلیون کانادایی به وسیله فناوری خودکارسازی از کار بی‌کار خواهند شد که بیشتر آنها خرده‌فروشان و صندوقداران خواهند بود. همچنین به گزارش بی‌بی‌سی ۸۰۰ میلیون کارگر ممکن است تا سال ۲۰۳۰ شغل خود را از دست بدهند که بیشتر آنها کسانی هستند که در صنعت خدمات ماشینی و غذایی فعال‌اند. دیگر عناوین شغلی که تحت تهدید خودکارسازی قرار گرفته‌اند شامل حسابداران، دستیار مدیران، دلالان، منشی‌ها، کتابداران، کارگزاران بیمه و گویندگان می‌شوند. نشریه تلگراف در اینجا لیست گسترده‌ای منتشر کرده است.

مشاغلی که پیش‌بینی می‌شود کمتر از همه خودکار شوند شامل وکالت، معلمی، درمان شناسی، پزشکی، سرپرست تجاری و مددکاری اجتماعی است. در واقع، هرچه سطح آموزش و فعل و انفعال انسانی بیشتری برای یک شغل مورد نیاز باشد، امکان خودکار شدن آن کمتر می‌شود. احتمال خودکار شدن برخی از مشاغل کم‌درآمدتر یا با انسان‌محوری کمتر که نیازمند ترکیب بسیار خاصی از مهارت و دانش هستند، مثل باغبانی و لوله‌کشی هم کم است. خرده‌فروشی‌های خواربار و غذا که اکنون کیوسک‌ها و گیشه‌های پرداخت سلف سرویس در آن‌ها عادی شده است، به تازگی به‌علت اضافه کردن ناگهانی تعداد زیادی گیشه‌های پرداخت خودکار مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.

اما مک‌دونالد مدعی است که این تجهیزات منجر به حجم مشتریان بیشتر و فرصت‌های جدیدی برای کارکنان فعلی می‌شود. برای مثال، ممکن است تقاضای بیشتری برای خدمت ارائه غذا در سر میز یا خدمات جدید مثل تحویل در منزل به‌وجود آید. پس، آیا واقعاً هوش مصنوعی شغل‌های ما را در آینده می‌دزدد؟ هیچکس نمی‌تواند با اطمینان بگوید. اما به هیچ وجه نمی‌توان از این حقیقت چشم‌پوشی کرد که فناوری خودکار بیش از پیش در حال ظهور در زندگی روزمره است و بدون شک باید از این مسئله آگاه بمانیم.

خبر خوب اینکه با توجه به بخش ابتدایی این مقاله یعنی جاییکه به جزئیات سطوح مختلف هوش مصنوعی پرداختیم، می‌توانیم ببینیم که هنوز با توسعه گسترده ربات‌های بسیار پیشرفته فاصله داریم، پس در آستانه تسلط یافتن ربات‌ها به سبک فیلم ترمیناتور نیستیم! همچنین اگر به نیمه پر لیوان نگاه کنیم، برخی نظریه‌پردازی‌ها نشان می‌دهد که وقتی شغل‌های ساده‌تر به دست ربات‌ها بی‌افتد، پول و زمان بیشتری در اختیار کسب‌و‌کارها قرار می‌گیرد تا افرادی که آن شغل‌ها را انجام می‌دادند را برای وارد شدن به پست‌های متفکرانه‌تر و پردرآمدتر آموزش دهند.

بدون شک ماشین‌ها در آینده نزدیک توانایی تصمیم‌گیری و حتی اقدام در سطوح بالاتر را به‌دست خواهند آورد، اما احتمالاً این شرایط منجر به حذف انبوه موقعیت‌های شغلی نمی‌شود. اگر کسب‌و‌کارها به‌دنبال اجرای خودکارسازی به‌صورت گسترده باشند، باید برای جا‌به‌جایی، موقعیت‌های شغلی افراد را در نظر گرفته و برای آن برنامه‌ریزی کنند. ولیبا توجه به اینکه نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم خودکارسازی هوش مصنوعی تا چه میزان و با چه سرعتی روی ما تأثیر می‌گذارد، ایده بدی نیست که کارکنان نیز مهارت‌های تازه یاد گرفته و گنجینه‌ای از مهارت‌های مختلف داشته باشند.

کسب درآمد از محتوا به چه معنی است؟ اگر شما صاحب وب‌سایت هستید باید مفهوم این موضوع را بدانید. به‌هرحال شما ساعت‌ها، روزها، هفته‌ها و ماه‌ها زمان صرف کار روی وب‌سایت خود می‌کنید. شما استحقاق دارید که از کار خود سود کسب کنید. اگر نتوانید از سایتتان درآمد داشته باشید، آن‌هایی که می‌توانند این کار را انجام دهند، از شما جلو خواهند زد.

در این راهنما، توضیح می‌دهیم که کسب درآمد از محتوا چیست، چرا برای بقا در بازار امروز ضروری است و چگونه می‌توانید از امروز از محتوای خود کسب درآمد کنید.

کسب درآمد از محتوا چیست؟

در اکوسیستم آنلاین امروزی، بازاریابی محتوایی تبدیل به اصطلاح شناخته‌شده‌ای شده است. برای جذب مشتریان بیشتر، باید در فضای مجازی سر و صدای زیادی به پا کنید. برا این کار شما به تولید محتوا نیاز دارید.

هرچه محتوا ارزشمندتر باشد، مشتریان بیشتری جذب و حفظ کرده و درآمد بیشتری از آن‌ها کسب خواهید کرد. این حرف چکیده بازاریابی محتوایی است. اما کسب درآمد از محتوا چیست؟

کسب درآمد از محتوا روی دیگر سکه بازاریابی محتوایی است. در حالیکه بازاریابی سر و صدا به پا می‌کند، کسب درآمد یا monetization پول می‌سازد. این دو کاملا به یکدیگر وابسته هستند و نمی‌توانید یکی را بدون دیگری داشته باشید.

هدف بازاریابی محتوایی جذب مشتری است و هدف کسب درآمد از محتوا کسب سود از آن مشتریان است. هر دو از محتوا به‌عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند.

چرا برای گذران عمر و پیشرفت به کسب درآمد از محتوا نیاز دارید؟

کسب سود در قلب هر کسب و کاری قرار دارد. بدون داشتن مدل سودآوری، نمی‌توانید کاری را که دوست دارید رشد داده یا به آن ادامه دهید. هرچقدر سود بیشتری به‌دست آورید، این دو کار را بهتر انجام خواهید داد.

در واقع کسب درآمد از محتوا به ناشران محتوا، آزادی مورد نیاز برای ساخت کسب‌وکارشان، رشد و رقابت در یک بازار اشباع شده را می‌دهد.

از آنجایی که بازاریابی محتوایی در حال رقابتی‌تر شدن است، ناشران، وب‌سایت‌ها و تولیدکنندگان محتوا باید به‌روزتر از سایر رقبا باشند. این به معنای ایجاد هم‌زمان کیفیت و کمیت است. شما نمی‌توانید این کار را انجام دهید مگر اینکه از محتوایی که تولید می‌کنید، درآمد داشته باشید.

افرادی که وب‌سایت‌هایشان اساساً برپایه محتوا است، ضرورت تولید محتوایی که کسب درآمد کند را به خوبی درک کرده‌اند. این کار تنها راه کسب سود و درآمد است.

چگونه همین امروز از محتوا کسب درآمد کنید

آیا می‌خواهید از محتوا کسب درآمد کنید؟ چه محتوایتان یکی از راه‌کارهای کسب درآمد باشد چه تنها راه‌کار آن، شما می‌توانید به سرعت از طریق آن کسب درآمد کنید. حتی در چند دقیقه. باید به محتوایتان به‌عنوان وسیله‌ای برای کسب درآمد نگاه کنید، مگر اینکه آن را بفروشید.

چند روش کسب درآمد از محتوا برای ناشران محتوا و صاحبان وب‌سایت‌ها به این شرح است:

تبلیغات. برای بسیاری از ناشران محتوا و صاحبان وب‌سایت‌ها‌، تبلیغات یکی از راه‌کارهای متداول کسب درآمد از محتوا است. قرار دادن تبلیغات در سایت و شروع کسب درآمد از آن چندان دشوار نیست. هرچه بیشتر در زمینه بهینه‌سازی و یافتن راه‌حل تبلیغاتی مناسب تلاش کنید، پول بیشتری کسب خواهید کرد.

همکاری در فروش. همکاری در فروش مشابه تبلیغات است که طی آن، برای کسب درآمد محصولات دیگران به فروش می‌رسد. اما در همکاری در فروش، حق کمیسیون معمولاً براساس درصد محاسبه می‌شود تا نرخ ثابت. این راه‌کار می‌تواند جذاب باشد، اما اغلب زحمت بیشتری می‌طلبد تا واقعا  فروش انجام شود و معمولاً باید محصولاتی که می‌فروشید را با محتوای خود ادغام کنید.

کسب درآمد از جستجو. این روش کسب درآمد از محتوا به آسانی با سایر راه‌کارها ادغام می‌شود. این روش نسبت به سایر روش‌ها چندین مزیت دارد، چرا که فقط زمانی به‌کار می‌افتد که کاربران چیزی را در سایت شما جستجو می‌کنند. به‌علاوه، محتوا را براساس جستجو ارائه می‌دهد، بنابراین، نیاز فوری کاربران را هدف قرار می‌دهد که ارزش و اعتبار خیلی بیشتری دارد.

 محتوای محافظت شده. اگر قسمتی برای عضویت در سایت خود ایجاد کنید، می‌توانید برای محتوایی مشخص، مانعی ایجاد کنید که تنها این مانع با پرداخت پول یا همان حق عضویت حذف می‌شود. این کار به شما فرصت می‌دهد تا بخشی از محتوا را برای بازاریابی و بخشی را برای کسب درآمد استفاده کنید. هرچه اطلاعات و محتوای شما ارزشمندتر باشد، می‌توانید پول بیشتری مطالبه کنید و درآمد بیشتری به دست آورید.

راه‌های دیگری برای اینکه از محتوای خود کسب درآمد کنید هم وجود دارد؛ برای مثال به وسیله فروش محصولات و خدمات. اما این راه‌ها، واقعاً راه‌های کسب درآمد از محتوا نیستند بلکه، محتوای شما وظایف بازاریابی را برای آن محصولات یا خدمات ایفا می‌کند.

کسب‌وکارهای زیادی هستند که ترکیبی از استراتژی‌های کسب درآمد را از تبلیغ تا فروش‌ محصول به کار می‌گیرند تا درآمد کسب کنند. صرف‌نظر از استراتژی دقیق کسب درآمد، شما باید مطمئن شوید کل قیف محتوای شما یا همان Content Funnel مؤلفه‌های اصلی موفق ماندن را دارد.

مولفه‌های اصلی که برای کسب درآمد از محتوا نیاز دارید کدام‌ها هستند؟

نهایتا دو مولفه اصلی برای موفق شدن در برنامه کسب درآمد از محتوا نیاز دارید:

  • محتوا: همانطور که گفته شد، بازار محتوا هر روز رقابتی‌تر می‌شود. ناشران با استعدادترین تولیدکنندگان محتوا را استخدام می‌کنند تا باکیفیت‌ترین محتوای بازاریابی از مقاله‌ برای وبلاگ تا فیلم و اینفوگرافی را تولید کنند. باید دقت کنید که محتوای شما باید کیفیت بالایی داشته باشد و برای کاربر ارزش ایجاد کند.
  • کاربر: اگر صاحب وب‌سایت یا یک ناشر محتوا هستید، کاربر شما مشتری شماست. شما باید محتواهای مهمی بنویسید که نیاز کاربران را ارضا کند و تمرکزتان باید روی تعامل با کاربر باشد؛ پس محتواهای بسیار خوبی تولید کنید که به کاربر اطلاعات و ارزشی که انتظار دارد را بدهد.

این دو مؤلفه، بعداً با روش‌های درست درآمدزایی به صورت زیر ترکیب می‌شوند:

  • ترافیک: قبل از هر چیز لازم است ترافیک سایتتان را بالا ببرید. این بازدیدکنندگان، مشتری‌های احتمالی و بالقوه شما هستند.
  • تعامل: وقتی بازدیدکنندگان تعامل داشته باشند، به کاربر تبدیل می‌شوند و به دنبال آن کاربران هم تبدیل به مشتری خواهند شد.
  • درآمدزایی: بحث اصلی این مقاله یعنی درآمدزایی، باعث می شود که ترافیک را به سمت سایت خود هدایت کنید، با کاربران تعامل داشته باشید و در نهایت سود بیشتری عایدتان شود.

شما برای درآمدزایی از محتوایی که تولید می‌کنید کدام یک از روش‌های بالا را بکار می‌گیرید؟ یا از چه روش دیگری برای اینکار استفاده می‌کنید؟

این مطلب ترجمه‌ای است از نوشته what is content monetization که در سایت codefuel منتشر شده بود.

تکنولوژی در حال تغییر دادن سریع همه چیز است. شاید در دهه سال‌های اخیر این جمله را بارها شنیده باشید، اما پیشرفت‌های سریع در تکنولوژی تقریبا در هر دهه تغییراتی اساسی در زندگی و حرفه همه ما ایجاد کرده است. یکی از این تغییرات مهم، بازاریابی محتوایی است. از تولید گرفته تا توزیع و مصرف، تکنولوژی، کسب‌وکارها را وادار می‌کند تا درباره نحوه استفاده ما از محتوا دوباره فکر کنند.

شاید تا همین ده سال پیش هم تا این اندازه به تلفن‌های هوشمند وابسته نبودیم و بسیاری از ما، اخبار را در روزنامه‌های واقعی دنبال می‌کردیم، نه روی اپلیکشن‌ها. اما امروز با استفاده از تلفن‌های هوشمند خود کسب‌وکارمان را هدایت می‌کنیم، نسبت به وقایع دنیا به نفع خودمان واکنش نشان می‌دهیم و در تفریح و خوشگذرانی کردن هم حتی زیاده‌روی می‌کنیم.

تکنولوژی کنترل همه چیز را در دست گرفته و این وظیفه ما بازاریاب‌ها این است که از آخرین پیشرفت‌ها مطلع شویم، شاهد تاثیر این پیشرفت‌ها بر بازایابی محتوایی و گرایش‌های روابط عمومی باشیم و استراتژی‌های خود را با آن‌ها هماهنگ کنیم. بیایید با هم نگاهی داشته باشیم به ۷ گرایش رایجی که بی‌تردید در سال ۲۰۱۸ بازاریابی محتوایی را دستخوش تغییر خواهند کرد.

مهترین گرایش‌های بازاریابی محتوایی در سال ۲۰۱۸

۱. شبکه‌های اجتماعی دیگر تنها پلتفرم‌هایی برای به اشتراک گذاری نیستند و جای رسانه‌های چاپی را خواهند گرفت

توزیع محتوا وابسته به تاکتیک‌های مختلفی است و آنچه در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته می‌شود، رایج‌ترین روش توزیع محتوا توسط صاحبان تجارت به حساب می‌آید. اما پلتفرم‌هایی مثل فیسبوک، اینستاگرام و اسنپ‌چت تصمیم گرفتند خودشان به اندازه یک رسانه چاپی موثر باشند و برای به اشتراک گذاشتن چند لینک‌، تنها به یک پلتفرم ساده بودن اکتفا نکردند. چرا مردم اپلیکیشن‌های اجتماعی محبوبشان را ترک کنند در حالی که می‌توانند تمام محتوایی را که می‌خواهند از یک جا تامین کنند؟

درحالی که فیسبوک هنوز به عنوان پر استفاده‌ترین پلتفرم اجتماعی برای تجارت‌های کوچک حکمرانی می‌کند، رسانه‌های چاپی نیز از امکاناتی مثل مقاله‌های فوری برای گسترش دسترسی به محتوا استفاده کرده‌اند. اینستاگرام و اسنپ‌چت این روزها با فراهم کردن امکان لینک‌دهی به کاربران اجازه می‌دهند با یک حرکت ساده انگشت مقاله‌ها را به شکل فوری بخوانند.

روزگار استفاده رایگان از ابزارهای رسانه‌های جمعی برای نشر لینک‌ها به سر آمده است و این پلتفرم‌ها به فکر راه حلی هستند تا در رقابتِ درحال رشدِ دسترسی‌های رایگان از هم پیشی بگیرند. کانال‌های اجتماعی روشی برای رسیدن به مخاطب ارائه می‌کنند و آن‌ها را به سایت شما برمی‌گردانند؛ درست همانطور که محتوای مهمان یا Guest Posting (استراتژی ساخت لینک با هدف دستیابی به مخاطبان جدید به وسیله نوشتن مقاله و نشر آن در سایر وب‌سایت‌ها) این کار را در مورد ناشران آنلاین انجام می‌دهد. در عصری که در آن رسانه‌های اجتماعی حرف اول را می‌زنند، داشتن کانال‌های اجتماعی داغ و سرگرم کننده به اندازه داشتن یک وبسایت درجه یک اهمیت دارد.

۲٫ یادگیری ماشینی امکان مکالمات محتوایی را فراهم می‌کند

موفقیت برند شما در بازاریابی محتوایی بستگی به توانایی شما در انتقال محتوای درست به مخاطب درست در زمان درست دارد و این به چیزی بیش از برآورد تجربی شما نیاز دارد. اینجاست که یادگیری ماشینی به کار می‌آید.

الکس د سیمون، مدیر عامل آووکاتو می‌گوید: « بازاریابی محتوا روز‌به‌روز تعاملی‌تر شده و مرزهای بین بازاریابی محتوایی و فروش را کم‌رنگ می‌کند. مشتریان علاقه زیادی به تبادلات یک به یک با شرکت‌ها از طریق رسانه‌های جمعی و فرستادن پیام دارند اما برقراری یک گفت و شنود مفید و عاری از اشکال در اندازه وسیع برای شرکت‌ها دشوار است.»
این فرد اضافه می‌کند: «تکنولوژی‌های یادگیری ماشینی که امکان دیدن فرستنده یک پیغام را برای بازاریابان فراهم می‌کنند، می‌توانند نوع محتوای آن مکالمه را هم تعیین کنند. گذر از بازاریابی محتوا به شیوه سنتی و رسیدن به بازاریابی گفت و شنودی به شیوه ماشینی، عملکرد بازاریابان را تغییر داده و آن‌ها را برای انتقال محتوای بهتر در اندازه بزرگ‌تر و با نتیجه مطلوب قدرتمند می‌سازد.»

۳٫ افزایش واقعیت افزوده و مجازی، محتوای بصری را تبدیل به امری بدیهی و عادی می‌کند

مردم از وعده‌های تکنولوژی‌های مجازی و افزوده درباره چگونگی ایجاد تغییر خسته‌اند، اما من مطمئنم ما شاهد پر رونق شدن این تکنولوژی در سال ۲۰۱۸ خواهیم بود. کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند که واقعیت افزوده و مجازی تا سال ۲۰۲۰ موجب ۱۵۰بیلیون دلار درآمد خواهد شد و دسترسی گسترده به آن فرصت‌هایی نو برای بازاریابان فراهم خواهد کرد تا بهترین محتوا را تولید کنند.

برای بسیاری از برندها، واقعیت مجازی و افزوده، یک قلمرو بازاریابی کشف نشده است که ممکن است هنوز به طور کامل آمادگی آن را نداشته باشند. کسی شما را به این خاطر سرزنش نمی‌کند چرا که قبل از دویدن حتما باید راه بروید.

اگر برای انتقال محتوایتان به واقعیت مجازی هنوز آماده نیستید، این گرایش رایج را به چشم یک ابزار برای پیشبرد محتوای بصریتان ببینید. ایجاد گرافیک‌های تعاملی، ویدئو و اپلیکیشن نه تنها باعث ایجاد یک استراتژی جذاب‌ برای بازاریابی محتوا می‌شود بلکه زمینه را برای تجربیات آینده در زمینه واقعیت مجازی و افزوده فراهم می‌کند.

۴. تکنولوژی پیشرفته، شخصی سازی کلی محتوا را به یک واقعیت تبدیل می‌کند

حرکت به سمت محتوای شخصی سفارشی چندین سال است که در حال شکل‌گیری است اما تکنولوژی پیشرفته به شما کمک می‌کند پا را فراتر بگذارید. تحلیل‌های موشکافانه به شما اجازه می‌دهند پروفایل مخاطبان خود را تعقیب کنید، شخصیت مشتریان خود را شناسایی و مورد هدف قرار دهید، دست به ایجاد محتوای شخصی‌ بزنید و پیشنهاداتی را مطرح کنید.

سایت‌های آمازون و گوگل مدتی است که ارزش ایجاد تجربیات شخصی‌ از طریق پروفایل مشتریان خیلی خاص را ثابت کرده‌اند. تکنولوژی به تمام شرکت‌ها در اندازه‌ها و صنایع مختلف امکان تقلید و الگو برداری را می‌دهد. در واقع چنین کاری، تبدیل به یک امر ضروری می‌شود: گارتنر پیش‌بینی می‌کند که در سال ۲۰۱۸ تجارت‌هایی که در شخصی‌سازی برای تمام طبقات سرمایه گذاری کرده‌اند، تا ۲۰٪ از سایرین فروش بیشتری خواهند داشت.

‌۵. پخش زنده ویدئویی از طریق شبکه‌های اجتماعی، فرصت‌های جدیدی را برای تولید محتوا فراهم می‌کند

در سال ۲۰۱۷ شاهد معرفی امکانات پخش زنده از سوی پلتفرم‌های اجتماعی برای استفاده در بازاریابی محتوایی بودیم. در حالی که هنوز پخش برنامه به شیوه سنتی نقش مهمی در استراتژی محتوا بازی می‌کند، نمی‌توان به گرایش جدید پخش زنده ویدئویی بی‌توجه بود. در مطالعه‌ای که به تازگی انجام شده است، تقریبا ۸۲ درصد مصرف‌کنندگان پخش زنده ویدئویی را به سایر انواع پست در شبکه‌های اجتماعی ترجیح می‌دادند.

این امکانات جدید به شما اجازه می‌دهند پیغام خود را به شیوه فوری‌تر و تکان‌دهنده تری یه اشتراک بگذارید. علاوه بر این، مخاطب‌ها روز به روز دنبال ویدئوهای زنده بیشتری هستند و این برای برندهای B2B می‌تواند به شکل برگزاری یک وبینار، موثر واقع شود. مخاطبان از برندهایی که تعقیب می‌کنند، تقاضای رابطه‌ای را دارند که یک انسان در آن واسطه باشد. بنابراین پخش زنده ویدئویی فرصت بسیاری خوبی برای برقراری رابطه نزدیک با مشتریان فراهم می‌کند. هم‌زمانی در هنگام پخش ویدئو باعث می‌شود مردم احساس کنند با آن چه مقابل خود می‌بینند در تعامل هستند، حتی در شرایطی که آن ویدئو برای هزاران نفر در حال پخش شدن باشد.

۶. بهینه‌سازی تلفن‌های موبایل در تمام صنایع معیار خواهد بود

هیچکس مانند سابق با کامپیوتر دسکتاپ کار نمی‌کند. ما عادت کرده‌ایم به همه چیز هر زمان که اراده کردیم دسترسی پیدا کنیم، به همین دلیل ۶۹ درصد از زمانی که با رسانه‌های دیجیتال سرگرم هستیم را پلتفرم‌های موبایلی پر می‌کنند و این فرصت مناسب برای بازاریابی محتوایی ایجاد می‌کند. با این که لازم نیست اپلیکیشن‌ها را حتما خودتان درست کرده باشید (هرچند ایده بدی به نظر نمی‌رسد)، اما محتوای شما باید طوری باشد که بتوان از آن روی تلفن موبایل به بهترین شکل استفاده کرد.

استفاده از اینترنت محدود به موبایل، روز به روز در حال افزایش است. ۴۱ میلیون نفر از جمعیت مردم آمریکا تنها از طریق موبایل به محتوا دسترسی پیدا می‌کنند. برای رشد و حفظ این نوع دسترسی به محتوا، هر نوع اقدامی نه یک پیشنهاد که یک ضرورت است.

۷. هوش مصنوعی شروع به ایجاد و توسعه محتوا خواهد کرد

تولیدکنندگان محتوا همواره این احتمال را داده‌اند که روزی کارشان توسط هوش مصنوعی متحول شود و تکنولوژی در سال ۲۰۱۸ زمینه ساز این صنعت خواهد بود. ابزارهای هوش مصنوعی مانند روش‌های تحلیل پیش بینانه، پردازش زبان طبیعی و الگوریتم‌های نسل محتوایی تاثیرگذار‌تر و هوشمندانه‌تر را مدیریت خواهند کرد.

ناشران و خبرگزاری‌های بزرگی مثل اسوشیتد پرس، خیلی وقت است که از محتوای ماشینی برای افزایش حجم و سرعت در نشر محتوا استفاده می‌کنند. برخی از کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند که در ۵ سال آینده نیمی از محتوا به صورت ماشینی تولید شود و حضور انسان تنها به عنوان ناظر و ویرایش کننده، آن هم در صورت لزوم خواهد بود.

اما نگران نباشید؛ هنوز خبری از این ربات جایگزین نیست و تا زمان ظهور آن امکاناتی مثل ربات‌های چت، الگوریتم‌های تحلیل داده و سیستم‌های توصیه شخصی به طور خودکار مخاطبان را بسته به شرایط و علاقه آن‌ها به سمت محتوای مناسب هدایت می‌کنند و یک تجربه کاربر فعال‌تر و شخصی‌تر را ایجاد می‌کنند.

در حالی که تکنولوژی تغییراتی را در بازاریابی محتوا برمی‌انگیزد، صنعت تولید محتوا نیز به طرقی که هنوز قادر به پیشی آن‌ها نیستیم تغییر کرده و خودش را با شرایط جدید وفق می‌دهد. با نظاره کردن این گرایشات رایج و استفاده از فرصت‌هایی که در اختیار ما قرار می‌دهند؛ بازاریابان محتوا می‌توانند تجربیاتی به غایت خلاقانه برای مخاطبان خود رقم بزنند و تجارت خود را در موقعیتی قرار دهند که ما را به سمت این دنیای جدید و جسور هدایت کند.

اصل این مطلب را می‌توانید در این لینک بخوانید.